در پی نگارش نامهای از سوی احمد توکلی خطاب به میرحسین موسوی و سیدمحمد خاتمی، سیدعلیرضا بهشتی شیرازی، سردبیر روزنامه کلمه سبز در نامهای به موارد مطرح شده در این نامه پاسخ داده است.
متن این نامه بدین شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
آقای دكتر احمد توكلی در نامهای خطاب به مهندس موسوی و حجت الاسلام و المسلمین خاتمی آنان را به قدرتطلبی و تخطی از خط امام متهم كرده است. او در این نامه ادعا می كند امام در زمان جنگ با سیاستهای دولت مخالف بودند و به خاطر وجود دشمن خارجی آن را تحمل میكردند. از دیگر سخنان قابل توجه در این نامه عبارتی است كه پیش درآمد خبری سایت الف را شکل میدهد: « گویا میخواهید حاكمیت را به برخورد با خود بكشانید. تردیدی نیست كه معارضه چیزی جز خیانت به امام، انقلاب، اسلام، مردم و ایران نیست. تصمیم به بازگشت بگیرید.» با این حال به عنوان كسی كه دوبار این نامه را خواندم هیچیك از عبارات فوق را جان كلام نیافتم. در نامه ایشان جان كلام این است كه آقای موسوی و آقای خاتمی چرا جلوی شعارهای ساختارشکنانه طرفدارانشان را نمیگیرند .
آقای توكلی! امروز كسانی هستند كه شما بتوانید آنان را به این خاطر مورد مواخذه قرار دهید. تصور كنید كه این افراد به خواستههای دوستان شما تن می دادند، تسلیم میشدند و به حق ملت خیانت میكردند. در آن صورت اینک از چه كسانی انتظار داشتید مردم را به خویشتنداری دعوت كنند؟ كشور قطعا در شرایطی خوبی به سر نمیبرد. شعارهایی كه در نامه خود به آنها اشاره كردهاید یقینا مورد علاقه و توصیه كسانی كه برایشان نامه نوشتهاید نیست. آیا به صرف اعلام برائت آنان نگرانی شما رفع میشود؟ آنان حتما این كار را خواهند كرد، و مطمئنا این اقدام آنان صورت مسئله را از میان نخواهد برد، اگر نتواند اعتماد از دست رفته مردم نسبت به حاکمانشان را باز پس بیاورد. آیا فکر نمیکنید برای تامین چنین هدف مهمی متولیان امور هم وظایفی دارند؟ وظایفی که خود باید بار سنگین آن را بردارند؟ و لا تزر وازرة وزر اخری و ان تدع مثقلة الی حملها لا یحمل منه شی و لو کان ذا قربی. و هیچ باربردارندهای بار دیگری را بر نمیدارد و اگر دیگری را به برداشتن بار سنگین خود فراخواند، چیزی از آن برنخواهد داشت، اگرچه خویشاوند باشد.
آقای توکلی! موسوی و خاتمی جایی نرفتهاند كه لازم باشد برگردند. آنها به خط امام پشت نكردهاند. آنها به جمهوری اسلامی، حتی پس از رویدادهای تلخ این چند ماه، پایبندند، زیرا آن را قابل اصلاح و غیر آن را موجد هزینههای سنگین و غیرقابل تحمل برای كشور میدانند. ضایعات این چندماهه، حتی حرکات عصبی گروهی از راهپیمایان در روز قدس، نتیجه خطاهای پی در پی متولیان امور است .
متولیان امور!؟ مشکل امروز ما این است که کسی آنان را نمی شناسد. این روزها وقتی از دوستانی که در رسانه ملی مشغول به کارند به خاطر رفتارهای صدا و سیما گله میکنیم میگویند مگر ما تصمیمگیر هستیم؟ سپس رهبری هم در نماز عید از شبههافکنیهایی که در این رسانه انجام گرفته است انتقاد میکنند. پس چه کسی دارد این کارها را انجام می دهد؟ مشابه همین وضعیت را در قوه قضائیه ببینید. وقتی برای قاضی استدلالهای محکمهپسند ارائه میکنی در جواب میگوید مگر دست من است؟ سپس معلوم میشود رئیس قوه قضائیه هم تیغ برایی ندارد. مقام معظم رهبری هم که مخالفت خود را با برخی از مهمترین خطاهای انجام گرفته در دادگاههای اخیر اعلام کردهاند. پس چه کسی دارد این کارها را انجام میدهد؟ وقتی با دوستان سپاهی صحبت می کنی می گویند دل ما بیشتر از شما خون است. «آیا خیال می کنید پاسدارها بیرون از همین جامعه و جدا از همین مردم زندگی می کنند؟ نمی دانیم جواب بچه هایمان را چه باید بدهیم.» پس چه کسی دارد این کارها را انجام می دهد؟ پس از سه ماه هنوز معلوم نیست چه کسانی به کوی دانشگاه حمله کردهاند. رهبری این عمل را محکوم کردهاند. نیروی انتظامی از آن تبری میجوید. مجلس در به در دنبال عوامل این ماجرا میگردد. هیچکس آنها را نمیشناسد. هیچکس نمیداند از فرماندهان و سازماندهندگان حوادث تلخی که بر کشور گذشت باید با چه عنوانی نام ببرد. ما اجمالا نامشان را گذاشتهایم «متولیان امور»؛ متولیان اشتباهات این چند ماهه .
اشتباهات این چند ماهه محصول رفتار کسانی است که تصور میكنند اگر یك امر موهوم را ده بار با صدای بلند و اعتماد به نفس كافی فریاد بزنند آن امر موهوم به واقعیت تغییر ماهیت میدهد و چون این تغییر ماهیت صورت نمی پذیرد همواره به دنبال مقصر هستند. از نظر آنها تقصیر همیشه در یک جایی بیرونی قرار دارد؛ بیرون از مرزها، بیرون از نظام، بیرون از حلقه خودیها، بیرون از جلسه تصمیمگیریها، بیرون از هر جایی که آنها هستند؛ از نظر آنها همه متهم به خیانت و ارتباط با اجنبی و جیرهخواری و هر اتهام دمدستی و نخنمای دیگر هستند، همه به جز خودشان و در الصاق این اتهامات استثنایی جز خودشان وجود ندارد. اگر باور نمیکنید، تا فردا صبر کنید.
آنها کسانی هستند که از حرمت شکنی تغذیه میکنند. در این خطیئه برایشان هیجانی هست که جانشان را تازه میکند. آنها به این کار اعتیاد پیدا کردهاند؛ با دلیل و بیدلیل سراغش میروند و زیادهروی در این اعتیاد را هر روز بیشتر میکنند. لا یرقبون فی مومن الا و لا ذمة در مورد هیچ مومنی نه معیارهای خویشاوندی و نه اصول عهد و پیمان را رعایت نمیکنند. آیا کسانی که حرمت خاندان امام را میشکنند حرمت دیگری را رعایت خواهند کرد. آنها برای اینگونه حرمتشکنیها حتی به دنبال بهانه مناسب هم نیستند؛ بیبهانه و بیمقدمه و بدون رعایت حداقل ظواهر این کار را انجام میدهند. مقاله مدیرعامل خبرگزاری جمهوری اسلامی را در سایت رسمی این موسسه مطالعه کنید و ببینید آیا امام حسین (ع) را با منطق همین مقاله نکشتند؟ «معیار امام راحل مبنی بر " حال فعلی افراد " برای ارزیابی میزان پایبندی خوشسابقهها به اصول و آرمانهای انقلاب و نظام اسلامی ، قطعا" شامل حال اعضای خانواده و بستگان خود ایشان نیز میشود، زیرا اگر به فرموده امام "حفظ نظام از اوجب واجبات است " ، بنابر این در صورت غفلت یا کژتابی افراد مورد احترام نسبت به آرمانهای اصیل انقلاب و نظام ، نمیتوان حرمت آنها را بر حیثیت و اعتبار نظام – که خونبهای هزاران شهید و مرهون ایثارگری جوانان فداکار و گمنام این سرزمین است – مقدم و مرجح دانست». ان الحسین خرج عن دین جده فدمه هدر. حسین از دین جدش خارج شده است پس خونش را باید ریخت.
«متولیان امور» از قرار زورشان به همه چیز و همه کس می رسد جز واقعیت. تنها واقعیت است که پشت آنان را به خاک میمالد.
اینک صد روز است که جامعه ما صحنه اجرای تدابیر پرهزینه آنان است. آیا امروز بحران عمیقتر است یا سه ماه پیش؟ آیا در جمعه سبز که نه تهدیدی در کار بود و نه تلاقی چند تعطیلی متوالی مردم را به سفر آخر تابستان تشویق میکرد معترضین به نتایج انتخابات پرشمارتر به خیابان آمدند یا در روز قدس؟ کاملا پیداست که هیچکدام از راه حلهای «متولیان امور» فایدهای به همراه نداشته است. آیا وقت آن نرسیده است که دیگر به تحلیلهای مالیخوالیایی آنان اعتماد نشود و فرماندهی همه چیز کشور از دست آنان خارج گردد؟
واقعیت آن است که اینان هیچ تحلیل درستی از شرایط جامعه ندارند .آنها واقعا خیال میکنند اگر مهندس موسوی در روز 23 خرداد به وقایع غمبار صورت گرفته در انتخابات اعترض نمیكرد آب از آب تكان نمیخورد و هیچ از هیچ تغییر نمیكرد.
ما قانع نیستیم كه چرا باید حق اعتراض،.......... از مردم سلب شود یا کسی حق داشته باشد این اعتراض آنان را تشویش اذهان عمومی بنامند. 1400 سال پیش در محكمهای كه قاضی آن خود خلیفه بود حكمی بر علیه فاطمه زهرا (س) صادر شد كه ایشان به آن اعتراض كرد و 14 قرن است كه هنوز ما داریم به این حكم اعتراض میكنیم. نه در آن زمان و نه در ادوار پس از آن كسی این اعتراض را تشویش اذهان عمومی ننامید؛ مگر آن كه از این پس جمهوری اسلامی به قاعده وحدت رویه قضایی این كار را بكند.
با این حال مسئله ما فعلا این نیست. حتی اگر مهندس موسوی هم اعتراض نمیكرد، مردم به آنچه در انتخابات روی داد اعتراض میكردند. واقعیت این است كه تظاهرات عظیم روز 25 خرداد با منابع اعطایی بنیاد سوروس و به دست كسانی كه از چند روز قبل در زندان به سر میبردند سازماندهی نشد، بلکه این مردم بودند که به صورت خودجوش این رویداد تاریخی را رقم زدند. در روز 25 خرداد از چندین طریق به دفتر مهندس موسوی پیغام رسید که نیروهای ضدشورش با حاضران در تظاهرات .............برخورد خواهند كرد و مسئولیت خون این عده به گردن اوست، از این رو دكتر بهزادیان رئیس ستاد انتخاباتی مهندس موسوی رسما در سایت قلم اعلام كرد چون مجوز لازم صادر نشده است راهپیمایی برگزار نخواهد شد. روز دوشنبه 25 خرداد 1388 ساعت 2 بعدازظهر تعداد قابلتوجهی از دوستان مهندس موسوی در دفتر او جمع شده بودند و به او اصرار میكردند به خیابان نرود، زیرا با توجه به اطلاعیهای که از سوی آقای بهزادیان منتشر شده است تنها تعداد کمی از کسانی که از لغو تظاهرات بیاطلاعند خواهند آمد و قاعدتا برای زهر چشم گرفتن از دیگران، این عده بهشدت سركوب میشوند و جان هرکسی که به میانشان برود هم در معرض خطر قرار میگیرد. اتفاقا آن روز تنها استدلال مهندس موسوی برای حضوردر خیابان این بود كه در چنین شرایطی نمیتواند مردم را تنها بگذارد، شاید حضورش هزینه سركوب را بالا ببرد و از شدت آن كم كند.
علیرغم تمامی این پیشبینیها آن جمعیت عظیم در صحنه حاضر شد. واقعیت اینهاست.
واقعیت این است که اگر موسوی نبود اتفاقی که اینک پس از سه ماه در ابعادی محدود رخ داده و آقای دکتر احمد توکلی این همه از آن نگران است، همان روز اول روی میداد. این موسوی بود که اجازه نداد مردم در دام تبلیغات کسانی بیفتند که میخواستند اسلام را به خطاهای «متولیان امور» متهم کنند. این او بود که جوانان را با منطق انقلاب آشنا کرد و به آنان نشان داد همچنان میتوانند با تکیه بر میراث پدران شهیدشان حقوق مسلم خود را با کمترین هزینه استیفا کنند.
در روز قدس شعارهایی داده شده و اینک مهندس میرحسین موسوی و حجتالاسلام و المسلمین خاتمی از سوی آقای توکلی به این خاطر مورد مواخذه قرار دارند. آیا این مواخذه به حق است؟
اولا گزارشهایی که ما از افراد حاضر در صحنه به دست آوردهایم نشان میدهد شعارهایی که آقای توکلی در نامه خود آورده و صدا و سیما با آب و تاب رویش کار کرده شعارهای اصلی راهپیمایان نبوده است. ثانیا همان عده قلیل هم از روی عصبانیت و نه به عنوان یک سیاست راهبردی این شعارها را سر میدادند.
أیا صدا و سیما انبوه سبزها را ندید؟ به راستی اگر ادعای صدا و سیما درست باشد و این تعداد از مردم ما هوادار اسرائیل باشند دیگر چه چیز از نظام باقی میماند؟!
اگر جوانی عصبانی شود و بر روی دیواری شعار ..... بنویسد وظیفه شهرداری چیست؟ آیا باید آن را پاک کند یا از آن عکس بگیرد و در صفحه اول روزنامه به چاپ برساند؟ هیچ معلوم هست که صدا و سیما چه کار دارد میکند؟ دیگر لازم نیست تا فردا صبرکنید؛ «متولیان امور» حرمت شکنی از استثنائات را از دیروز شروع کردهاند.
حتی برای نظامهایی که در بحران به سر نمیبرند عاقلانه است همواره به روزی که اعتماد مردم را از دست بدهند بیندیشند. اگر واقعا آن جمعیت عظیم چنین شعارهایی را با اعصاب آرام و به عنوان یک تصمیم سر داده بود تکلیف چه بود؟ از موسوی که او را با این الفاظ مورد خطاب و مواخذه قرار میدهید انتظار دارید در کدام فضا و با کدام رسانه از بروز چنین شرایطی پیشگیری کند. آیا این او بود که مردم را به سوی شبکههای ماهوارهای بیگانه گسیل کرد یا دوستان شما بودند؟
آقای توکلی! انصاف بدهید. وجدانتان را قاضی کنید و در خلوتی صادقانه و مسئولانه با خود این پرسش را پاسخ بدهید که به راستی چه کسی باید از راه خطایی که رفته است باز گردد؟
گارسون
کدامین چشمه سمی شد، که آب از آب می ترسد؟
و حتی، ذهن ماهیگیر، از قلاب می ترسد
کدامین وحشت وحشی، گرفته روح دریا را
که توفان از خروش و موج از گرداب می ترسد
گرفته وسعت شب را، غباری آنچنان مبهم
که چشم از دیدگاه و ماه از مهتاب می ترسد
شب است و خیمه شب بازان و رقص وحشی اشباح
مژه از پلک و پلک از چشم و چشم از خواب مي ترسد
فغان ، زین شهر کج باور، که حتی نکته آموزش
زافسون و طلسم و رمل و اسطرلاب می ترسد
فضا را آنچنان آلوده، دود نفرت و نفرين
که موشک هم، ز سطح سکوی پرتاب می ترسد
طنین کار سازی هم، زسازی بر نمی خیزد .
که چنگ از پرده ها و سیم، از مضراب می ترسد
سخن، دیگر کن ای بهمن ! کجا باور توان كردن
که غوک از جلبک و خرچنگ از مرداب می ترسد
گارسون
مصطفی مستور از نامزدی دومین دورهی جایزه ادبی جلال آل احمد و بیستوهفتمین دوره جایزه کتاب سال کنارهگیری کرد.
این داستاننویس در یادداشتی آورده است: از طریق نشر مرکز، ناشر کتاب «من گنجشک نیستم»، خبردار شدم که این کتاب به مرحلهی دوم داوری دومین دورهی جایزهی ادبی جلال آل احمد و بیستوهفتمین دورهی جایزهی کتاب سال راه یافته است. ضمن سپاس از داورانی که این اثر را شایستهی حضور در این مرحله دانستهاند، یادآور میشوم که به دلیل تأثرات شدید روحی ناشی از رویدادهای اخیر، تمایلی به شرکت دادن کتابم در اینگونه جوایز رسمی ندارم.
دیگر کتابهای راهیافته به مرحلهی دوم داوری دومین دورهی جایزهی ادبی «جلال آل احمد» که از امسال، برگزیدهی آن در بخش داستان به منزلهی برگزیدهی جایزهی «کتاب سال» نیز معرفی میشود، عبارتاند از: رمانهای «بیوتن» نوشتهی رضا امیرخانی، «شماس شامی» نوشتهی مجید قیصری و «صورتکهای تسلیم» نوشتهی محمد ایوبی و مجموعههای داستان «هجوم آفتاب» نوشتهی قباد آذرآیین و «آوای نهنگ» نوشتهی احمد بیگدلی.
مراسم اهدای دومین جایزهی ادبی جلال آل احمد با مشارکت معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و مؤسسهی خانهی کتاب، دوم آذرماه همزمان با سالروز تولد جلال آل احمد برگزار میشود.
در نخستین دورهی جایزهی جلال، در بخش داستان بلند، «قاعدهی بازی» نوشتهی فیروز زنوزی جلالی؛ در بخش داستان کوتاه، «اژدهاکشان» نوشتهی یوسف علیخانی؛ در زمینهی نقد ادبی، «آیین آینه» (سیر تحول نمادپردازی در فرهنگ ایرانی و ادبیات فارسی) نوشتهی حسینعلی قبادی با همکاری محمد بیرانوند و «از اسطوره تا حماسه» ( هفت گفتار در شاهنامهپژوهی) نوشتهی سجاد آیدنلو؛ و همچنین در بخش تاریخنگاری و مستندنگاری، «سازمان مجاهدین خلق» (از پیدایی تا فرجام؛ ۱۳۴۴ تا ۱۳۸۴) به کوشش جمعی از پژوهشگران، به عنوان آثار شایستهی تقدیر معرفی شدند.
جایزهی جلال در نخستین دورهی خود، برگزیدهای را معرفی نکرد و «قاعدهی بازی» به عنوان برگزیدهی جایزهی کتاب سال در بخش ادبیات داستانی معرفی شد.
گارسون
آقای حسینی (وزیر کنونی فرهنگ و ارشاد اسلامی، رییس سابق دانشگاه متعالی پیام نور و نماینده اسبق مجلس) فرمایش فرموده که به دلیل گرفتاریهای اجرایی هیچ وقت فرصت گوش کردن به موسیقی نداشته و ایضا به خاطر گرفتاری های اجرایی فرصت سینما رفتن و فیلم دیدین را هم نداشته و گویا به دلیل گرفتاریهای اجرایی هیچ فیلمی را هم به عنوان فیلم محبوبش در خاطر نداشته تا ذکر کند. ایشان چند سال پیش هم که نماینده مجلس پنجم بود در استیضاح مهاجرانی، به دلیل گرفتاری های اجرایی، فرق سیمین بهبهانی و سیمین دانشور را نمی دانست. ای عزیز من, ای گرفتاری های اجراییت رو بخورم, شما با این همه گرفتاری اجرایی چرا وزارت را قبول زحمت کردی؟ ودر این میان به خصوص چرا وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی را؟!

از آنجا که از دوره سنئوزوئیک تا حالا، مسئولان تمایلی به دادن پاسخ ندارند، خودم جواب این سوال را می دهم: در دولت بعد از نهم تلاش فراوانی صورت گرفته تا تجربیات ودانسته های هر وزیری به وزارتخانه اش خدای نکرده، زبانم لال، روم به دیوار، هیچ ارتباطی نداشته باشد، اما در عین حال مرتبط باشد. حال برایتان توضییح می دهم:
بر فرض در همین وزارت ارشاد. خب در زمینه ی موسیقی، سینما، کتاب و… صفار هرندی خیلی تلاش کرد که این موارد ضاله را کلا و از بیخ ببرد بیندازد دور!!! تاحدودی موفق هم بود حالا این رسالت نا تمام را باید تمام کرد. شما ملاحظه می کنید که شاید در چشم ظاهر بین ها آشنایی نداشتن با موسیقی و سینما و… برای وزیر فرهنگ خوب نباشد اما اگر به هدف گذاریهای نهایی توجه کنید و مقصود غایی را ببینید، خواهید گفت چی از این بهتر.
و اگر قدری تعمق داشته باشید شما هم مثل آقای احمدی نژاد احساس می کنید وزرا برای دولت بعد از نهم اغلب همان حالت هلو یا سایر میوه و تره بار را دارند (این طیف از خربزه تا نارگیل متفاوت است). می خواهید کابینه دولت بعد از نهم را تصور کنید؟ احمدی نژاد را در ذهن بیاورید که دستمالی در دست میوه ها را برق می اندازد و می گوید لنکرانی تموم شد اما بدو طالبی صنایع دارم هویچ علوم بدم خدمتتون؟!
گارسون

میرحسین7 / کروبی14 / خاتمی21

هر سه چهره شاخص اصلاح طلب که به رغم دور شدن از قدرت رسمی, بازیگران عرصه سیاست در تابستان 88 بودند –میرحسین موسوی, سید محمد خاتمی و مهدی کروبی- متولد ماه مهر هستند.
میرحسین موسوی متولد هفتم مهر 1320 قصبه خامنه شهرستان شبستر
مهدی کروبی متولد چهاردهم مهر 1316 شهرستان الیگودرز
و سیدمحمد خاتمی متولد بیست و یکم مهر 1322 شهرستان اردکان یزد.
هرسه متولد ماه مهر و روزهای تولد نیز مضربی از 7. البته بعید است آنان که 60سالگی را پشت سر گذاشته اند و در خانواده های مذهبی پرورش یافته اند هیچ گاه شاهد جشن تولدی بوده باشند و تنها در چند سال اخیر باب شده است که عده ای از جوانان به دیدار خاتمی می روند و سالروز تولد او را در 21مهرماه جشن می گیرند. این گونه تولد گرفتن در فرهنگ ایرانی چندان پیشینه ای ندارد و خانواده های سنتی معمولا جشن تولد نمی گرفتند هرچند به تازگی آنها نیز برای کودکان و نه بزگسالان تولدی می گیرند.
روزنامه ها و رسانه ها نیز که در پی بهانه ای برای پرداختن به موضوعی هستند سراغ تولد چهره هایی چون دکتر مصدق و دکتر شریعتی می روند تا یادکرد اشخاص دیگر منحصر به سالروز درگذشت آنها نباشد.
عادت به یادآوری در مناسبتی تلخ و نه شاد نزد ما ایرانیان چنان نهادینه شده است که ما برخلاف تمام کشورهای دنیا برای گرامیداشت فداکاری ها و مقاومت های دوران جنگ, سالروز شروع جنگ و آغاز حمله را انتخاب کرده ایم. جنگ عراق علیه جمهوری اسلامی ایران در 31شهریور 1359 آغاز و در 27تیر 1367 (سال تولد نگارنده) با قبول قطعنامه 598 سازمان ملل از طرف ایران پایان یافت. با این حال یکی به خاطر آن عادت و سنت گفته شده و دیگر به این سبب که پذیرش قطعنامه را رهبر فقید انقلاب به نوشیدن جام زهر و از سر اکراه توصیف کردند, 27تیر با اینکه نقطه پایان بر جنگ گذاشت, گرامی داشته نمی شود.
نویسنده: گارسون










استاد یگانه آواز ایران محمد رضا شجریان، ترانه ای حماسی و شکوهمند با شعری تاثیربرانگیز از زنده یاد فریدون مشیری را به تازگی منتشر کرده:
متن تصنیف:
تفنگت را زمین بگذار...
تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل ، دلی لبریزِ از مهر تو
تو ای با دوستی دشمن.
زبان آتش و آهن زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن،
شایدفروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تواین دیو انسان کش برون آید.
تو از آیین انسانی چه میدانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت،
این برادر رابه خاک و خون بغلطانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست ولی حق را برادر جان!
به زور این زبان نافهم آتش بارنباید جست...
اگر این بار شد وجدان خواب آلودهات بیدار،
تفنگت را زمین بگذار...
نویسنده:گارسون